تبليغاتX
آسمان عشق
 
 
   
 
  بیا در کوچه باغ شهر احساس

شکست لاله را جدی بگیریم

                                       اگر نیلوفری را یکه دیدیم

                                       برای قلب پر دردش بمیریم

بیا در کوچه های تنگ غربت

برای هر غریبی سایه باشیم

                                       بیا هر شب کنار نور یک شمع

                                       به فکر پیچک همسایه باشیم

بیا بین افق های طلایی

به دنبال دل ماهی بگردیم

                                       بیا راز غم پروانه ها را

                                       به برج آبی دریا بگوییم

بیا در باغ بی روح دلی سرد

کمی رویای نیلوفر بکاریم

                                      بیا در یک شب آرام ومهتاب

                                      کمی هم صحبت یک یاس باشیم

اگر صد بار قلبی را شکستیم

                                      بیا یک بار با احساس باشیم

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   
 
  گفتم:

خدای من، دقایقی در زندگیم بود که هوس می‌کردم سر سنگینم را که پر بود از دغدغهْ دیروز و هراس فردا، بر شانه‌های صبورت بگذارم. آرام برایت بگویم و بگریم. در آن دقایق شانه‌هایت کجا بود؟

گفت:

ای عزیزترین، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی و من آنی خود را از تو دریغ نکردم که تو اینگونه ای. من همچون عاشقی که به معشوق خود می‌نگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم:

پس چرا راضی شدی من برای آنهمه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت:

ای عزیزترین، اشک تنها قطره ایست که قبل از فرود، عروج می‌کند، اشکهایت به من رسید و من آن را، یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم، تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان. چرا که تنها اینگونه است که می‌توان تا همیشه شاد بود.

گفتم:

آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت:

بارها صدایت کردم. آرام گفتمت از این راه نرو که بجایی نمی‌رسی، تو هرگز نشنیدی و آن سنگ بزرگ فریادم بود که ای عزیزترین، از این راه نرو که گذرش به ناکجاآباد است.

گفتم:

پس چرا آنهمه درد در دلم انباشتی؟

گفت:

روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. بارها گل برایت فرستادم، گلهای زیبا از همه رنگ، کلامی نگفتی. بهترین هدایا را به تو دادم، نفهمیدی. می‌خواستم برایم بگویی. آخر تو بندهْ من بودی و چاره‌ای نبود جز نذول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم:

پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت:

اول بار که گفتی خدا، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد دگر بار خدای زیبایت را نشنوم، تو باز گفتی خدا، و من مشتاق‌تر برای شنیدن خدایی دیگر. من اگر می‌دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می‌کنی، همان بار اول شفایت می‌دادم.

گفتم:

ای مهربان ترین، دوستت دارم.

گفت:

ای عزیز ترین، كنون به رنگ من گشتي كه من اين ميخواهم از تو .
 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   
 
 

انگار که یک تسلسل بیهوده را طی می کنیم

عاشق می شویم..........شکست میخوریم

عاشقمان میشوند......شکستشان می دهیم

دوباره عاشق می شویم........شکست میخوریم

 تا این اصل ساده را بپذیزیم

که هیچکس دوستدار همیشگی ما نمی ماند.


 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   
 
 

حواست هست؟

دیگر به چشم دوست هم نگاهت نمی کنم.

جزئی از من شده ای.آنقدر یگانه که می توانم با دستان تو بنویسم.

یکی شدنمان کی بود؟چه تاریخی؟کدام روز؟

در گذر روزها به هم اضافه شده ایم.

حالا تو دو تایی،یکی آنکه در من ریخته ای،یکی آنکه هستی.جدای از من

و من هم

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   
 
  گاهي که دلم

به اندازه ي تمام غروبها مي گيرد

چشمانم را فراموش مي کنم

اما دريغ که گريه ي دستانم نيز مرا به تو نمي رساند

من از تراکم ابرهاي سياه مي ترسم و هيچ کس

مهربانتر از گنجشکهاي کوچک کوچه ي کودکي ام نيست

و کسي دلهره هاي بزرگ قلب کوچکم را نمي شناسد

و يا کابوس هاي شبا نه ام را نمي داند

با اين همه نازنين اين تمام واقعه نيست

از دل هر کوه کوره راهي مي گذرد

و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد

و شبي نيست که طلوع سپيده اي در پايانش نباشد

من هنوز تو را دارم
 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   
 
 
این بار هم تو را

در هیاهوی یک التهاب می یابم

تورا آغاز می کنم بر روی سطرهای سپید

تا بر گهای دفتر زندگیم آرام آرام از ترانه

حضورت پر شود باز می گردم به آغاز

دوست داشتن رمزی برای رهایی

از تکرار است

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   
 
 
از زندگی سهمم فقط این ناتمام است آخر کجا این راه بی پایان تمام است

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   
 
 

هميشه مي خواستم بي علامت سوال برايت بنويسم
اما اضطراب تپش هاي ترانه كه مهلت نمي دهد
ديگر می روم عزيز من!
دل نگران هم نباش
من هم پيش از پريدن پروانه ها نخواهم مرد
قول مي دهم فردا
كنارهمين دفتر خيس منتظرت باشم
در هر ساعت از سكوت ترانه كه بيايي
مرا خواهي ديد
قول مي دهم

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   
 
 

 

امتداد دستانت به بلوغ من می رسید

آنگاه که در تکرار تو محو شدم

تبر به دست بت شکنی کردم

تا خدایم باشی...

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   
 
 
من و آسمانم این روزها برای هم حرفها داریم
پر از بغضیم و هق هق...
ولیکن هیچ کدام توانی برای باریدن نداریم.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط محمد
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

IT Consultancy and Provision